مغزم پوک شده...
نمی تونم خلق کنم.
هنوز خیلی تا خودم فاصله دارم.
گوش کن..
دارند صدام می کنند. ازشون نمی ترسم. چون حقیقتا ترس هم ندارند!
ولی از یک چیز می ترسم...
توی خواب دیدمش، خوابیده بود تو تابوت من. ازش کثافت می ریخت.
انگار ۱۰۰۰ نفر ۱۰۰۰ سال آشغال ریختن روش.
خیلی ترسناک بود.

