شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست
گر راهزن تو باشی صد کاروان توان زد
برمی گشتم به خونه.پیاده می رفتم تا به ایستگاه خودرو های جمعی* بزرگ برسم. مثل همیشه از روی خطوط عابر پیاده که یکباره خودرویی روی خط زد روی ترمز. تک سرنشین خودرو – که خانم میان سالی بود – سرش رو از از پنجره بیرون آورد و فرمود:
" می میری اون هیکل گندت رو تکون بدی ؟"
راستش برخوردی اینچنین زیاد هم در شهری مانند تهران غریب نیست .
ولی چیزی که برام تازگی داشت این بود که روی تابلوی زرد بالای ماشین با خط قرمز نوشته بودند :
" مخصوص تعلیم رانندگی. احتیاط کنید ! "
