به نام اهورا
من تو را همانند زیگوراتی در تمام تاریخ نگاشته نشده ام حفظ کردم.
ای کاش پرستشت در سرشتم نبود.
کاش می توانستم مثل چغازنبیل ۳۵۰۰ سال در دلم دفنت کنم
و بعد به جهانگردان زمان و جویندگان حقیقت نشانت دهم
که دریابند این عظمت با من چه ها کرد.
ادبی
به نام اهورا
من تو را همانند زیگوراتی در تمام تاریخ نگاشته نشده ام حفظ کردم.
ای کاش پرستشت در سرشتم نبود.
کاش می توانستم مثل چغازنبیل ۳۵۰۰ سال در دلم دفنت کنم
و بعد به جهانگردان زمان و جویندگان حقیقت نشانت دهم
که دریابند این عظمت با من چه ها کرد.
یا مقلب الحال و الحوال
خواب در دیده ی من خشکید ست
اشکی نیست
آهی هست
آهی که بر آینه دلم ، یخ خواهد بست
از این یخ سرد ، دلم خواهد شکست
و دگر بار غمت
شعله ای سازد بر زیر دلم
دل و جان آب شود
و آه است که از سینه برد جان به لبم
لب به لب بفشارم
تا نگاهی به یغما برم از چشمانت
یا که از صخره دلت
تکه سنگی را به درد آورمت
اما دگر بار ،
آه می کشم از سخره ی تو
آه در پس آه است که کشم
رحمی نیست
آهی هست
نایی نیست