به نام هستی مطلق
بی تو جهان را نمی خواهم. با تو نیز به جهان نیازی نخواهم داشت.
ادبی
به نام یکتا
آقای هولمز پیپش را خاموش کرد و در فکر فرو رفت. بعد از چندی دوستش
واتسون را عمیق نگاه کرد و گفت : نه من و نه هیچ کس دیگر در طول تاریخ٬
نخواهد فهمید که چه کسی عشق را کشت.
و ویلنش را برداشت و آخرین قطره های عشق را روی سازش چکاند.